محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

490

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

خليده - [ به وزن كشيده ] يعنى در اندرون رفته و مجروح كرده . مثالش حكيم انورى گويد : بيت « 1 » هر ساعتش از غصه گلى تازه شكفته * و ز غصه چو خارش همه « 2 » در ديده خليده خوابنيده - يعنى خسبانيده . مثالش شيخ نظامى گويد : بيت سهى سروش ببالين خوابنيده * سرشك از لاله و گل بر دميده خطرايه - [ به طا و راى مهملتين و ياى حطى به وزن همسايه ] جامه‌اى باشد پشمين كه درويشان پوشند و اين از تحفة منقولست . خره - [ بضم خا و فتح را ] در فرهنگ از شرح هياكل علامهء دوانى نقل كرده كه خره نوريست كه از رب الارباب فايض مىشود و خلايق بدان نور رياست كنند و بعضى بر ديگرى قادر شوند از آن نور آنچه خاص ملوك عادل باشد كياخره گويند . مثالش زراتشت بهرام گويد : بيت « 1 » بخلقان بر ببخشود ايزد پاك * كه بفرستاد زردشت خره‌ناك و خوره [ باضافهء واو ] نيز گويند و ديگر حصه‌اى باشد از پنج حصهء ملك فارس ، حكماى فرس ملك فارس را بر پنج حصه قسمت كرده‌اند و هر حصه را خره گويند بدين ترتيب : اول خرهء اردشير ، دوم خرهء استخر ، سوم خرهء داراب ؛ چهارم خرهء شاپور پنجم خرهء قباد و [ خره را ] كوره نيز گويند خشينه - [ بفتح خا و كسر شين معجمه ] كبود رنگ را گويند . كسائى گويد : شعر « 3 » كوهسار خشينه را پس ازين * كه فرستد لباس حور العين كذا فى التحفه و در مؤيد الفضلا بمعنى سپيد سپيد آمده و بعضى خود رنگ گفته‌اند و آن را خشى نيز گويند و در فرهنگ بمعنى سياه آمده مطلقا « 4 » و بخصوص بازى را گويند كه چشم و پشت او سياه باشد و او در شكار بسيار دلير بود و چون از مرتبهء بچگى بگذرد و كريز خورد چشمش سرخ شود « 1 » شمس فخرى گويد : [ بيت ] نيارد كرد در ايام عدلت * جفا بر تيهوان باز خشينه * خوله - [ بواو و لام به وزن توبه ] تيردانى

--> ( 1 ) كلمه در « س » نيست از « الف » است . ( 2 ) كلمه در « الف » زير سطر در حاشيه است . ( 3 ) كلمه از « ن » است . ( 4 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .